L'horizon imprenable

http://www.youtube.com/watch?v=QamqvKwuwpY

دکلمه ی تقدیر _ مونا برزویی

 

http://www.youtube.com/watch?v=2iXnU6y66ng

دکلمه ی راه شمالی _ مونا برزویی

نوشته شده در جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

از این راهرو یک نفر رد شده

که عطرش همونه که تو می زنی

برای به زانو در آوردنم

تو از مرگ حتی جلو میزنی

 از این راهرو یک نفر رد شده

مث ِ وقتایی که تو ناراحتی

نفس میکشم با تمام وجود

عجب عطر خوبی زده لعنتی

صدات میکنم تا همه بشنون

جواب ِ صدام غیر ِ پژواک نیست

من اونقد شکستم حس میکنم

که هیچ ارتفاعی خطرناک نیست

 یه جوری دلم تنگ میشه برات

محاله بتونی تصور کنی

گمونم نمیتونی حتی خودت

جای خالیتو تو دلم پر کنی

از این راهرو یک نفر رد شده...

____ 

الان ایکاش نزدیک ِ تو بودم

تو این راه ِ مه آلود ِ شمالی

با این آهنگ دارم دیوونه میشم !

پر از بغضم .. فقط جای تو خالی..

 

ما با هم تا حالا دریا نرفتیم ...

از اون خونه .... از این دنیای خودخواه.....

تو رو شاید یه روزی قرض کردم !

به اندازه ی یه سفر ِ کوتاه

 

تو مغروری ... نمی ذاری بفهمم

که احساست به من تغییر کرده

دلت از آخرین باری که دیدی م

توی آغوش ِ سردم   گیر کرده !

 

چه خوبه پیرهن ِ منو بپوشی!

بهم تکیه کنی تا خسته می شی

تا بارون بند می یاد بمونی پیشم..

تو اینجوری به من وابسته میشی!!

 

میخوام تو آینه ها بهتر از این شم!

نگاه ِ من نوازشم بلد نیست!

به خاطر ِ تو التماس کردم

با لبهایی که خواهشم بلد نیست!

 

میخوام محکم نگه دارمت این بار

تو که باعث دلتنگیم می شی

بلایی به سر خودم می یارم!

که به چشمای من تسلیم میشی !

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

شعری که با سکوت می خوانم

شنیده خواهد شد ..

می دانم

                   :)

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩٠ساعت ٦:٥٠ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|

 

 

یه غریبه با من تو این خونه ست

 

که به تـــو خیلی شباهت داره  !!

 

 پیرهنی که تنشه مال توئه!

 

جاى تــــو گوشی رو بر میداره !

 

همون آهنگی رو که دوست داشتی

 

با خودش تو خلوتش می خونه !

 

ولی با من سرده .. با اینکه ....

همه چیز و راجع بم میدونه !

 

منو می بوسه و بی تفاوته !

 

باورم نمیشه اینه سهمم !!

 

دیگه انگار بین ما چیزى نیست !

 

وقتی لمسم میکنه .. می فهمم !

..

اولین بار بهش شک کردم....

وقتی دیدم که دروغم میگه !!!!!!!

 

وقتی دیدم که به سمتش میرم...

از نگاش گرم نمیشم دیگه !!

 

یه غریبه که صداش مثل توئه

 

ولی حرفاش مثِ حرفاى تـو نیست

 

وقتی می شینه کنارم انگار

 

دوس دارم بگم :  نشین !  جاى تــو نیست !!

 

...

 

....

این نمی تونی تو باشی! مگه نه ؟

خالیه از تــو

.... فقط جسم ِ توئه!

هر جا که هستی

.... منو میشنوى

بگو این یه سایه

 

هم اسم توئه !

 

 

 

این ترانه ام را باز هم با صدای مهسای عزیز میشنوید :)

امیدوارم دوست داشته باشید 

 

نوشته شده در دوشنبه ٢ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

 

 

مونا برزویی تابستان 90

با تشکر از آقای رضا بهاری نژاد برای ثبت این تصاویر

نوشته شده در شنبه ٢۳ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|

عکس گفتگویست که با موضوع بانوان ترانه سرا با مجله ی هفت نگاه داشتیم

شماره یازدهم نیمه مهر 1390

با تشکر از خانم نگار حسینی گرداورنده

و آقای بابک صحرایی سر دبیر این نشریه

نوشته شده در دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

 

در ترانه های من می توانند جلوی بوسه ها را بگیرند

 


هیچکس باخبر نخواهد شد

 

 
آن شبی که خدا را بگیرند

 


من ساکت تر از قبل هستم ..

 


کاری هم با سیاست ندارم

 


خواستم بنویسم...
هیلا ..

 


آخ! دیدم شجاعت ندارم!!

 


آخ دیدم که می ترسم از درد .. از تحقیر .. کتک... از شکنجه

 


پشت آن میله های شب آلود.. زیر حرفم اگر بزنم چه!!؟

 


نه ! من عاشقانه می نویسم

 


خوب شد اسم من ممنوع بود!

 


بنویس نقطه چین به جای مونا

 


بنویس نقطه چین ترسو بود
...

 

نوشته شده در دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

 

ترانه من و صــدای شادمهـر :)

 

 

 بی اعتمادم کن به همه ی دنیا

یا اینکه با من باش

کنار ِ من.. تنها

کنار ِ من تنها

 

کنار ِ من تنها ...

 

از اولین جمله ت ..

فهمیده بودم زود ...

عشقای قبل از تـو سوتفاهم بود !

اونقدر می خوامت همه باهات بد شن

با حسرت هر روز از کنار ِ ما رد شن

 

حالم عوض میشه

حرف ِ تو که باشه

اسم ِ تو بارونه ..

عطر ِ تو همراشه

 

اون گوشه از قلبم که مال ِ هیچکس نیست

کِی با تو آروم شد ؟

اصلا مشخص نیست..

 

_______ 

 جا داره تشکر کنم از آقای امیر فرشباف چون من به تنهایی نمیتونستم شادمهر رو راضی کنم بعضی از واژه ها رو تغییر بده :)

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۸ تیر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

با مجوز .... بی مجوز

لطفا برایم یک تفنگ بگیر 

لازم دارم

خیلی لازم دارم  

نوشته شده در یکشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٠ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

  

نزدیک میشم وقتی حواست نیست 

اونقد که مرزی جز لباست نیست !

 

از پشتِ سر چشماتو میگیرم 

بگو کی ام ؟ وگرنه می میرم ...

 

نزدیک میشم وقتی حواست نیست 

اونقد که مرزی جز لباست نیست

 

از پشت سر چشماتو میگیرم 

بگو کی ام که برگشتم !؟ 

بگو !  وگرنه می میرم

 

 منم اونکه تظاهر کرد نداره دیگه احساسی 

شاید واسه همینم هست که دستامو نمیشناسی

 

 منم اونکه ازت دوره ولی قهرش حقیقت نیست 

که با تموم دلتنگیش تولد ِ تو دعوت نیست !

 

 شاید از صورت ِخستم.. از این لحن ِ غم آلودم 

بفهمی من کی ام امشب ! کجای زندگیت بودم !

 

نمیخواستم بدونی تو چرا به گریه افتادم ... 

اگر اصرار میکردم تو رو از دست میدادم ! . . .

 

 منم اونکه تظاهر کرد نداره دیگه احساسی 

شاید واسه همینم هست که دستامو نمیشناسی !!

 

 منم اونکه ازت دوره ولی قهرش حقیقت نیست ! 

که با تمام ِ دلتنگیش ! تولد ِ تو دعوت نیست !

  

این ترانه ام را

 

با اجرای مهساى عزیز

 

ملودی آقای آوش

 

و تنظیم آقای پیام شمس

 

می شنوید... تقدیم به همه ى همراهان با محبتم :)

نوشته شده در یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

 منهای گل

 منهای حضور زنان

 منهای  ساز ، موسیقی،  عطر

 منهای نام علی و فاطمه 

خدا را در خانه خودش

غریبانه یافتم

نوشته شده در جمعه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

اونروز عاشق میشدم انگار با همه وجود

فرقی نداره جای تو کی پشت اون پنجره بود

من فکر میکردم که تو دلیل این علاقه ای

وقتشه برگردم ولی به زندگی واقعی

وقتی تو رو می خواستم اونقدر رفتی سمت باد

تا احتیاج من به تو مفهومشو از دست داد

تنها که بودم ساختم اون چهره ی خیالیتو

عکس تو بیشتر از خودت پر کرد جای خالیتو

نیومدی دنیای من حتی شب تولدت

من زندگی کردم ولی با فکر تو نه با خودت

تصویری از تو ساختم اما جلوم وامیستی

ثابت کنی که خود تو به اون قشنگی نیستی

 

 از ترانه های من که به تازگی منتشر شده و با صدای سعید مدرس می شنوید

این پست رو از مکه نوشتم  :)

امیدوارم این ترانه رو دوست داشته باشید چون نگاهش به عشق

تعریفیه که من امروز دارم از عشق

نوشته شده در چهارشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

در صورت حذف این بلاگ لطفا از طریق صفحات فیس بوکم با من همراه باشید

:)

این هم مصاحبه ى  89 من با مجله ترانه ماه برای دوستانی که لینک قبلی رو نمیتونستن باز کنن

  

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

بدبین را گوشه ى دفتر کوچکى نوشته بودم که هنوز دارمَش .... چهار سال بعد شادمهر عزیز اطلاع داد که با تغییرات اندکى ، کار را به آقای ابی سپرده

امیدوارم با شنیدنش در حس من سهیم باشید :)

 

از اینجایی که من هستم تموم ِ شهر معلومه

کنارم خیلیـا هستن .. دلم پیش ِ تــو آرومه

به من بدبین نشو هرگز بگو چی بوده تقصیرم ؟

به جز آرامش و حسی که از صدات میگیرم

بدبین شدی چـرا ؟ باور نمیکنی

تنهایی منو کمتر نمیکنی

طوفان نشو منو یه قاصدک نکن

من عاشق ِ تـوام .. یک لحظه شک نکن !

اگه دلتنگ باشی تو .. مث ِ بارون شروع میشم

که با هر قطره ى اشکت منم که زیرو رو میشم

همیشه ساده رنجیدی ... همیشه سخت بخشیدی

تو رو میبخشم این لحظه .. شاید بازم منو دیدی !

 

 

با صدای ابراهیم حامدی

ملودی شادمهر عقیلی

و تنظیم محمد ناهیدی

 

نوشته شده در شنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|

شاید هر سال همین جمله را بنویسم 

 

لبخند بزن

بى لبخند تو

سال من نو نمى شود

 

عکس از آقای رضا بهارى نژاد

نوشته شده در جمعه ٢٧ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

ترانه ی جنگ را قبلا در وبلاگم نوشته ام

آهنگ و اجرای این ترانه از خانم سارا علیپور  هست و به تازگی در اینترنت منتشر شده

  از آغوشِ امنت جدا میشدم ..

 پلاکِ تو  از صورتم کنده شد..

دلِ من مثِ دشتی  از قاصدک...

 سر ِ راه طوفان ... پراکنده شد..

صدای النگوم وقتِ وداع ..

 به دستام پیچید و تکرار شد...

دوییدم که " بابا ! نبوسیدمت !"......

 و انگار ..

این آخرین بار شد...

یه وقتایی حس میکنم تشنه ای .....

میخوام اون کویر و پر  از گل کنم..

به چشمای معصوم ِمادر بگم :

بذار دردو با تو تحمل کنم!

به هر زخم ِ تو قلبِ مادر شکست..

هزاران دفه با تو مجروح شد ..

کنارِ تو جنگید  از راه ِ دور....

به جای تو ... پشتِ سرم کوه شد ...

من  ازجنگ چیزی ندارم بگم ..

 که هر سایه  از جنگل و قبر کرد

شقایق گذشت و فراموش شد...

ولی تا ابد مادرم صبر کرد...

نوشته شده در پنجشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|

همیشه آدمهایی  را که ظاهر زیبا و اراسته ای دارند تحسین میکنم

یا زیبایی خدادادی شان را نگه داشته اند ، یا برای زیبا شدن

تلاش کرده اند

  ..

 اگر باطن پلیدی داشته باشی نمیتوانی زیبایی ات را حفظ کنی

چون به مرور زمان اعمالت بر روی چهره ات تاثیر می گذارد ..

بی قاعده ترین و نامتناسب ترین چهره ها را هم یک نگاه مهربان

، فرشته وار می نمایاند و عقده و پلیدی حتی بت های زیبایی را

 هم کریه و زننده جلوه می دهد .. هیچ کس فارغ از  نقص

 و زشتی  آفریده نشده .. اما زمانه ، زمانه ای نیست که عذری 

 برای " ماندن در زشتی و شلختگی " از کسی پذیرفتنی باشد..

اعتراف میکنم جزو گروهی هستم که دوست دارند زیبا شوند ..

هیچ وقت پس انداز آنچنانی ندارم چون دوست دارم

آراسته باشم  .. و درآمدم در یک چشم به هم زدن صرف خریدن

عطر و کفش می شود !

واقعا دارم از زیبا شدن و آراستگی و از بخشیدن آن به دنیا حرف می زنم ..

البته نه از خط کش گذاری و وسواس برای همرنگ جماعت شدن

 .. نه ... میخواهم بگویم نگاه پر از عقده حتی  با لبخند هم

بد منظر است ..

 میخواهم بگویم آدمهایی که عطر را میشناسند دیگران را دوست

 دارند .. و آنهایی که رقص خوب می دانند با صدای بلندتری

می خندند ... آنها که رنگهای شاد می پوشند امیدوارترند و آنها

که در ظاهر و باطنشان زیبایی را می یابند می توانند آنرا

تکثیر میکنند..

تیر ماه در یکی از پستها نوشته بودم لبخند زدن را حتی روی کاغذ

تمرین کن.. و ایمیلهای جالبی را هم دریافت کردم ...

خودم هم تمرین کردم با اینکه مالیخولیایی به نظر می رسد ..

یکی از دوستانم میگوید تقریبا به جای نقطه و  امضا هم دیگر " :) "

می گذاری !

..

شاید باور نکنید اما من معتقدم وقتی لبخند میزنید.. تکثیر می شود

 

کاش روزی که در می یابی که زیبایی و مهربانی تکثیر

می شود  دیر نباشد

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

:) این ترانه قدیمی رو سعید مدرس ساخته و به تازگی منتشر شده، امیدوارم دوست داشته باشید 

 

یعنی الان کجاست ؟ با جمله های سرد ....

 تو گوش ِ من بگه " دنبال ِ من نگرد !..."

یعنی الان کجاست ؟ چیکار میکنه ؟؟ کدوم ترانه مو تکرار میکنه ؟

تنها نشسته باز عکساشو می بره ؟ یا داره شامشو یخ کرده می خوره؟

یعنی الان کجاست ؟ توی کدوم مسیر ؟ این آخرین شبه ... اینو ازم نگیر

یعنی الان کجاست ؟ با کی دلش خوشه ؟ یادش می یاد منو دوریش می کشه ؟

دلگیر و خسته از حرفای مردمه ؟ منو  صدا زده ؟ ... یا این توهمه ؟؟

تنها نشسته باز عکساشو می بره ؟ یا داره شامشو یخ کرده می خوره !؟

یعنی الان کجاست ؟ توی کدوم مسیر ؟ این آخرین شبه ... اینو ازم نگیر

نوشته شده در جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

.. جهان جای عجیبی است !

 اینجا هر کس شلیک می کند

 خودش کشته می شود 

رسول یونان

 

نوشته شده در دوشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|

انگار داشت تاریکتر میشد .. هر ماه و هر هفته م بدون ِ تو

خاطره شو از حافظه م بردار هر چی سفر رفتم بدون ِ تو

احساس ِ غربت می کنم بی تو  میون ِ این مردم   به این زودی

حرفامو تنها به تو می گفتم .. چون تـو شنیدن و بلد بودی

اونقدر به قلب ِ تو نزدیکم کوچیکترین تغییر و می فهمم

وقتی که دیر جوابمو می دی معنی هر تاخیر و می فهمم

احساس ِ غربت می کنم بی تو زندگی من بی تو کامل نیست

بدون که واسم دیگه هیچ کاری وقتی دلیلش تویی مشکل نیست

بگو اگه کنار ِ تو باشم از شهر ِ بی صدا نمی ترسی

بگو اگه کنار ِ من باشی دیگه از ارتفاع نمی ترسی

___________

شاید این ترانه م رو شنیدید ، همین روزها پخش میشه و معرفیش میکنم

نوشته شده در جمعه ٢٢ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

من که شیطنت نمیکردم ،

 فقط .. او نگاه کرد ، خندیدم

 من زنم.. در تمام زندگی ام

خواب سنگسار می دیدم

 به خدا قلب من هم بدش نمی آید مثل تو عادل و مهربان باشد

می تواند با رعایت انصاف! عاشق ِ چهار مرد همزمان باشد

تاریخ و لغت نامه و قانون را تو نوشتی .. چه کنم این غم را؟

:که شاهد بیگناهی من بودی

 وقتی امضا کردی زیر حکمم مرا

______

حوصله ی ادیتش را ندارم چرا ؟:)

نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٥:۳۸ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|

فایده ی موهای بلند تیره این است که وقتی ساعت 6 صبح می خواهی بخوابی و چشم بندت را پیدا نمیکنی یک دسته از کنار شقیقه ی راستت برداری ببری پشت گوش چپت آویزان کنی! کلی هم اضافه بیاوری! .. و آن وقت دوباره شب به اتاق بر می گردد .. می بینی ؟ برای طولانی کردن شب، لازم نیست شاعر باشی

:) 

نوشته شده در شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٦:٢٢ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|

Thomas Leroy in Black Swan  : The only person standing in your way is you. It's time to let her go. Lose yourself

نوشته شده در شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

از این راهرو یک نفر رد شده

که عطرش همونه که تو می زنی

برای به زانو در آوردنم

تو از مرگ حتی جلو میزنی

 

از این راهرو یک نفر رد شده

مث ِ وقتایی که تو ناراحتی

نفس میکشم با تمام وجود

عجب عطر خوبی زده لعنتی

 

صدات میکنم تا همه بشنون

جواب ِ صدام غیر ِ پژواک نیست

من اونقد شکستم حس میکنم

که هیچ ارتفاعی خطرناک نیست

 

یه جوری دلم تنگ میشه برات

محاله بتونی تصور کنی

گمونم نمیتونی حتی خودت

جای خالیتو تو دلم پر کنی

از این راهرو یک نفر رد شده...

 

 

از ترانه های قدیمی من که واگذار شده .

* :)

نوشته شده در یکشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٩ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

 کنار اجساد سرد و بی تفاوت نشسته ام

بگذار پیوسته بگویم ..

با صدای بلند نامت را

بی وقفه از تو بگویم

انگار که هستی

انگار که با تو حرف میزنم

اگر دمی سکوت کنم

از وحشت این سکوت و تنهایی و تاریکی این شب عمیق

جان خواهم داد

نوشته شده در شنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

حال کسی خوب نیست ، و صداهایی که برای باران دعا میکنند بغض آسمان را نمیشکنند 

گاهی دو روز گریه میکنی و بعد با کمال تعجب میبینی که هنوز زنده ای

به خودت میگویی انسان موجود پوست کلفتی ست .. اگر اشکها دانه های شن بودند مهلتم تمام میشد

و این جمله با آن لحن برایت تکرار می شود که " آری ، پیش از این از سر گذرانده ای ، اما هرگز بر آن فائق نیامده ای"

نوشته شده در جمعه ۱٩ آذر ۱۳۸٩ساعت ٤:٠٠ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|

 

خوشحال میشوم گفتگوی مرا که در این شماره ی ترانه ماه

شماره ۴٢ منتشر شده بخوانید، ظاهرا این صفحه قرار ست از

این شماره ادامه پیدا کند و پنجره ء کوچکی باشد رو به انزوای

یک ترانه سرا .. حتی گوشه ای از اتاقش را هم نشان دهد !! :)

 یک تشکر ویژه از آقای مسعود امامی که تا پایان آسمان

ریسمان بافی های من واقعا صبور ماندند  :)

،،

همچنین آقایان سعید مدرس ، علی لهراسبی ، حامد عسگری

برای یادداشتهایشان راجع به ترانه هایم

 همینطور خانم نگار حسینی عزیز و آقای داریوش شهریاری

:)

نوشته شده در چهارشنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٩ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|

وقتی کوه ِ دور افتاده ای برای دور ریختن ِ فریادت نداری

و گوشه ی کر و بی چراغی برای دور ریختن هق هقت ..

 لبخند مرا بزن که شبیه ترک برداشتن است

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۳ آبان ۱۳۸٩ساعت ۳:۳٤ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|

_ مدتها ترانه هایی را که به دستم میرسید بی کم و کاست برای شادمهر میفرستادم چون فکر میکردم کار درستی ست.. هر چه که بود بسیاری از فرستنده ها را نمیشناختم... اما میفرستادم حتی اگر اولین مشق کسی بود و دلش می خواست شادمهر نگاهی به آن بیندازد.. حتی اگر خطهای از ترانه های قبلی خودم یا روزبه بمانی در آن بود.. حتی اگر میدیدم این فردی ست که از من ....

همه را می فرستادم .... سر بعضی ترانه ها به شادمهر اصرار هم میکردم...برای همین شادمهر میگوید "ترانه ی دوستات" ... حتما برداشتش این است که آدم فقط برای دوستانش این انرژی را میگذارد... گاهی بد تایپ کرده بودند... گاهی نامشان را ننوشته بودند... می نشستم و مجددا خودم تایپ میکردم.. و چه دنیایی بود اگر اینهمه دوست میشد داشت!!..... بگذریم :)

شادمهر وقت زیادی برای مطالعه ی تمام ترانه ها ندارد چند وقت پیش از من خواست از میان کارها بهترین ها را انتخاب کنم و همه را نفرستم! این از عهده ی من خارج است . چون مسئولیت سختی ست.. نمیتوانم انتخاب کنم.. نمیتوانم به سلیقه ی خودم کنار بگذارم.. اگر مطلع باشید مدتهاست امیر فرشباف برای شادمهر کار میفرستد ، کارهایتان را میتوانید به این آدرس بفرستید من ضمانت میکنم که آقای فرشباف از من خیرخواه تر است :)

<mr.amir.farshbaf@hotmail.com>

 

___________

با سلام لطفا در صورتی که کامنتی با نام من دریافت کردید حذفش کنید..

کاربر مربوطه از طریق پرشین بلاگ احتمالا از طریق آی پی که کنار کامنت وجود داره قابل پیگیری ست.

با تشکر فراوان :)

__________________________

پیش ِ من ضعیف میشی ، بی تفاوتم همیشه

کسی تو رابطه می بَره که وابسته نمیشه

_

دیگه هیچ فرقی نداره که تو چه رنگی بپوشی

واسه اونکه یادشم نیست خیلی وقتا رو به روشی

_

چطوری ادامه میدی وقتی مشتاقی و من سرد؟

به نظرم منطقی نیست ... باید عشق و کنترل کرد..

_

اونی جذابه برام که دس نیافتنی بمونه

فکر نمی کنم که قلبم تو رو جایی برسونه...

 

 

 

 

 

این ترانه م را با اجرا و آهنگ سعید مدرس میشنوید

نوشته شده در شنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|

 

از این زنــدگی ِ خالی

منو ببــر به اون سالی...

که تــو   اسممو  پرسیدی ...

به روزی که منـــو دیدی !!

_

به پله های خاموشی

که با مــن  رو به رو میشی

یه جور زل بزن  انگاری

نمیشه  چشم برداری !!!

_

منـو  بـبر  به دنیامو !

به اون دستا که میخـوام و...

به اون شبا که خندونم ..

که تقدیرو نمیــدونـم...

_

 

از این اشکی که می لرزه

منو ببر به اون لحظه.....

به اون ترانه ی شـــادی ! *

که تو یاد ِ من افتادی !

_

 به احساسی که درگیره

به حرفی که نفســگـیـره !!!!

از این دنیا که بی ذوقه

منو ببر به اون موقع !

به اون موقع....

_

 

منو ببر به دنیامو !

به اون دستا که میخوام و...

به اون شبا که خندونم ..

که تقدیرو نمیدونــــم...

_ 

از این دوری ِ طولانی

منو ببر به دورانی

که هر لحظه تــو اونجایی

زیر ِ بارون ِ تنهایی !

منو ببر به اون حالت ..

همون حرفا....

همون ساعت

به کاغذ توی مشتی که.....

به چشمای درشتی که ....

تو چشمام خیره می مونن

به من چیزی بفهمونن!

_

منو ببر به دنیامو

به اون دستـا که میخوام و...

به اون شبها که خندونم

که تقدیرو نـمیدونــــم...

به اون شبا که خندونم

که تقدیرو نمیـدونــــم...

نمیدونـم

نمی دونم  ....

_

نام خودم و سارا خط خورده .. ترانه ایست که با نام مادرم (نستـرن شیرمحمـدی) واگذار کرده ام . این نسخه ی اصلی ست  بدون اشاره به تغییراتی که برای اجرا انجام دادم.

ملــودی : مهــرداد نـصـرتی

تنظیـم : سیروان خسروی

اجـرای : احسـان خواجه امیــری

 

___

* ترانه ی "شادی"  :) اشاره ام به ترانه ی شادمهر بود.

نوشته شده در سه‌شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٩ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

فراموش کردم که این حدیث از کیه : اگر کسی رو به خاطر رفتارش سرزنش کنی، نمی میری مگر روزی در همون موقعیت امتحان بشی

نوشته شده در دوشنبه ۸ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ توسط مونا برزویی|

میدانم که اینترنت محیط امنی نیست برای قرار دادن ترانه .... اما نمیتوانم گهگاهی ترانه ی کوچکی را به همراهانی که نسبت به نوشته هایم لطف دارند تقدیم نکنم.. این ترانه ی قدیمی را با اجرای علی لهراسبی خواهید شنید.

 

 

 

الان ایکاش نزدیک ِ تو بودم

تو این راه ِ مه آلود ِ شمالی

با این آهنگ دارم دیوونه میشم !

پر از بغضم .. فقط جای تو خالی..

_

ما با هم تا حالا دریا نرفتیم ...

از اون خونه .... از این دنیای خودخواه.....

تو رو شاید یه روزی قرض کردم !

به اندازه ی یه سفر ِ کوتاه

_

تو مغروری ... نمی ذاری بفهمم

که احساست به من تغییر کرده

دلت از آخرین باری که دیدی م

توی آغوش ِ سردم   گیر کرده !

_

چه خوبه پیرهن ِ منو بپوشی!

بهم تکیه کنی تا خسته می شی

تا بارون بند می یاد بمونی پیشم..

تو اینجوری به من وابسته میشی!!

 

میخوام تو آینه ها بهتر از این شم!

نگاه ِ من نوازشم بلد نیست!

به خاطر ِ تو التماس کردم

با لبهایی که خواهشم بلد نیست!

 

میخوام محکم نگه دارمت این بار

تو که باعث دلتنگیم می شی

بلایی به سر خودم می یارم!

که به چشمای من تسلیم میشی !

 ____

* استفاده از مطالب و ترانه های ما بدون ذکر منبع و غیره.. یعنی شما هم نام مولفان را خط میزنید ...

* و آخرین لینک این وبلاگ مربوط میشود به فضای کوچکی که شهرزاد عزیز باز هم به لطف خودش ایجاد کرده برای آن دسته از دوستانی که تمایل دارند نظراتشان حتما ثبت شود. خودش عهده دار آنجاست با اینکه شخصا سر میزنم اما زحمت اصلی به دوش اوست، من اگر جای او بودم مطمئنا سردرگم میشدم و می بریدم .. چون پاسخگویی به کامنتهای خصوصی و سئوالات متعدد آنهم به جای دیگری کار ساده ای نیست. ممنونم که مراعاتش را میکنید. آنجا را در حد فضای دوستانه ای بدانید که یادگاریهایتان را در آن نگه میداریم. ممنونم :)

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٩ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|

 

you have to take the tradition

 and decorate it

 your way

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط مونا برزویی|


Design By : Mohsen Sh